خرید بک لینک

حالانوبت ب کسی رسیدک‌دنیای منه تا زنده هستم فقط بفکر عزیزم هستم

میدونم سخته بایکی دیگه باشی ولی ب فکریکی دیگه...

میدونم داغون میشی وقتی بهم فک میکنی و من کنارت نیستم

ازهمه سختراینکه وقتی گریه میکنی نیستم‌‌ک اشکاتوپاک کنم

کاش بودم کنارت ای کاش

منو ببخش عشقم ک اومدم تو زندگیت منو ببخش ک عاشقم شدی ولی باهات نیستم منو ببخش ک داغونی بخاطرم منو ببخش ....بببببببببخشششششششششش

...........

.....

...

....

‌‌‌‌....

...

...

..

..

..

..

.ببخش

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 8:18

سلام پدرجان....میدونم خوشت نمیاد ک این حرفاروازمن بشنوی ولی مجبورم بگم ک بد کردی ب من ب اون حتی ی سوال نکردی ک میخواد نمیخواد خودت تصمیم گرفتی .لااقل ب خوشی قلب مهربونش فکمیکردی لااقل ب چشای غمگینش فک میکردی نمیدونستم شماهم سنگدلی نمیدونم چرا ولی از شما توقع نداشتم آخه قلب مهربونشو چجوری شکوندی بیچاره عشقم آه ک چیا کشیدو میکشه_فک میکنی الان خوشبخته؟فک میکنی رو ابراست؟فک میکنی راضیه؟ ن عزیزم نیست ب خندهاش نگاه نکن ظاهری هستن جزخودشو خداکسی از غم درونش خبرنداره  داغونه داغون....من فدای مهربونیاش بشم فدای اون اشکاش بشم ک وقتی تو چشای نازش جم میشن ولی خودش ب رونمیاره آه چقد مهربونه ک داره میسوزه ولی دم نمیزنه داره خاکسترمیشه  ولی خبرندارین کاش خبرداشتین کاس براش آبمیشدین تا آتیششو خاموش کنین کاش و خیلی ای کاشای دیگه ک گفتن و نگفتنش براتون مهم نیس....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 21:49

خیلی که دلتنگ میشم میام برات مینویسم کاش نوشته هامو میخوندی کاش فقط مال من بودی کاش پیشت بودمکاش درحسرت نمیسوختم بارفتنت اولین تار مو سفید تو موهامودیدم فهمیدم دیگشکستم فقط یه مرده متحرکم کاش بودی

ای کاش کاشی بین ما نبود!!!!!!!

خدایا صبرمیخوام

آرامش میخوام

خدایا عشقمو میخوام

منباعشقم به آرامش میرسم

عشقم همه ی دارو ندارمه باعث خوشحالیمه باعث آرامشمه

خداجونم تو ک نمیخواستی ماباهم باشیم پس چرا مارو وابسته همدیگه کردی؟؟؟؟؟؟!

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:20

تنهایی قشنگترین و بی منت ترین

حس دنیاست

چون برا داشتنش

نیازبههیچکس نداری

بعد از از دست دادنت تنهایی برام زیباشده...!!!!!!

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:20

پس از مرگم تو ای زیبا نگارم

بیادرجمع خوبان در مزارم

ک من هم زیرخاک چشم انتظارم......

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:20

انصاف نیست....

دنیا آنقدر کوچیک باشد که.....

آدم های تکراری رو روزی هزار بار ببینی....

و آنقدر بزرگ باشد که.....

که نتوانی آن کس را که...

دلت میخواهد حتی یک بار ببینی....

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:20

سلام مادرجان.....توچرا نفهمیدی؟یانه فهمیدی و خودتو زدی به نفهمیدن؟لااقل گوش به حرفاش میدادی ازش میپرسیدی چرا گرفتهای ؟چرا تو جم چشات پراشک میشه ؟چرا لبخند رو لبات زورکیه؟اصلا یبارشد ازش بپرسی چرا نارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:20

حالانوبت ب کسی رسیدکدنیای منه تا زنده هستم فقط بفکر عزیزم هستم

میدونم سخته بایکی دیگه باشی ولی ب فکریکی دیگه...

میدونم داغون میشی وقتی بهم فک میکنی و من کنارت نیستم

ازهمه سختراینکه وقتی گریه میکنی نیستمک اشکاتوپاک کنم

کاش بودم کنارت ای کاش

منو ببخش عشقم ک اومدم تو زندگیت منو ببخش ک عاشقم شدی ولی باهات نیستم منو ببخش ک داغونی بخاطرم منو ببخش ....بببببببببخشششششششششش

...........

.....

...

....

....

...

...

..

..

..

..

.ببخش

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 8:20

سلام خوبی عزیزم؟اونقدر دلم پره که خودمم موندم چی برات بنویسم نمیشه توبیایی و برام بنویسی؟منتظرت باشم؟نباشم؟اصلا خوشحالی؟خوبی؟چرا چند وقته خوابتو میبینم انگار ناخوشی ....زبونم لال ک مریض نیستی؟چندوقته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 16:36

سلامی دوباره ب دنیای خودم.......خوبی عزیزترازجانم؟کجای؟خوشی؟من ک حسابی خوشم اونقدر خوشم که سرازپانمیشناسم.....!!!!!!!از دردزیاد خوشحالم قلبمدیگ مثل سابق نمیزنه سازمخالف میزنه نکنه از خوشی زیاده دستو پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 16:36

سلام خوبم توچطوری؟من خوبم!میدونم تو هم مثل من عالی هستی...........آه قلبم کآتیش گرفتی....

قلب بی کس من.....

قلب تنهای من....

قلب ناآرام من....

قلبم........

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 16:36

میخوام بنویسم ولی دستام یاریم نمیکنن قلبم سکوت کرده انگار قصدخاموشی داره ...

میخوام بنویسم ولی چه فایده که یارم نیست که بخونه از دردام...

میخوام بنویسم ولی داغونم....

میخوام بنویسم ولی آوارم....

میخوام بنویسم ولی درحسرتشم.....

میخوام بنویسم ولی قصد خاموشی دارم....

میخوام خاموش بشم برا همیشه آخه شمعی ک پروانه نداره چه فایده کروشن باشه.....

برچسب: نویسنده: رضا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 16:36

صفحه بندی